سخت ترین لحظات زندگی مادرم
قیافه ی منو ببینید موقعی که مامانی اول صبح میخواد منو تهنا بزاره و بره سرکار 

مامان نرووووووووو
قیافه ی منو ببینید موقعی که مامانی اول صبح میخواد منو تهنا بزاره و بره سرکار 

مامان نرووووووووو

خب اینجاست که یه نیروی کمکی میرسه و منو از دست مامان راحت میکنه تا بیشتر از این ناراحتش نکنم 

بهم نخندید لطفا
جای من نیستید که درک کنید چه حسی دارم
اگه مامانیتون بخواد هر روز سر ساعت 7:00 صبح تا 3:40 بعد از ظهر تنهاتون بزاره اونوقت میفهمیدید من چه حسی دارم 

البته فقط قیافه ی من دیدن نداره > مامانی هم موقع خداحافظی با من هم این شکلی میشه 





وقتی میبینم اوضاع داره وخیم میشه و مامانی داره گریه میکنه و احتمال داره قید کارشو هم بزنه دیگه ساکت میشم
و فقط مظلومانه نگاش میکنم که اونم ساکت شه 
این روند در طول هفته ادامه داره ولی روزهای شنبه خیلی بدتره که دیگه جایی برای عکس گرفتن نمیمونه
آخه مامانی روزهای پنجشنبه و جمعه در کل کنارمه و یهو روز شنبه اول صبح میخواد منو تنها بزاره و اینم واسه من خیلی خیلی سخته 



سخت ترین لحظات زندگی مادرم
